Saturday, November 24, 2012

خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی



خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی



کلک خیال انگیز

خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر ازین عیبی که می دانی که زیبایی

من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی تو ماه مجلس آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم
تویی مهر و منم اختر که می میرم چو می آیی

مراد ما نجویی ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی : که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی؟

من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

«رهی» تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها به ترک جان توانایی

رهی معیری 
 
 
 



Friday, November 16, 2012

گران ترین خانه جهان در تهران


گران ترین خانه جهان در تهران






گران ترین خانه جهان در تهران

هیاهوی خیابان امام خمینی تهران و میدان حسن آباد آنقدر زیاد است که کمتر کسی درب یک موزه نبش خیابان شیخ هادی را پیدا می کند. "موزه مقدم" درست در میان های و هوی بازار خرید و رفت و آمد مردم به بانک مجاورش قرار دارد همین که از ورودی هشتی خانه وارد شوی، زندگی ماشینی را پشت سر می گذاری. دیوارهای این خانه اجازه ورود این همه هیاهو را به حریم خانه که ارزشمندترین خانه جهان نام د
ارد، نمی دهد.

ارزشمندترین خانه جهان به واسطه داشتن اشیای تاریخی و گرانبها به گرانترین خانه جهان در سالهای دهه 30 و 40 توسط پروفسور پوپ مورخ آمریکایی که مقاله ای با عنوان بررسی هنرهای ایران در مجله "سپید و سیاه" نوشته بود، معروف شد و هنوز هم جزو یکی از منحصر به فردترین خانه های ایران و جهان است.

این خانه متعلق به محسن مقدم پسر کوچکتر احتساب الملک شهردار دوره ناصرالدین شاه قاجار است. محسن از کودکی به نقاشی علاقه زیادی نشان می داد در مکتب کمال الملک نقاشی یاد گرفت حتی در تابلوی معروف کمال الملک از کلاس درسش نیز محسن مقدم به تصویر کشیده شده است.
محسن برای تحصیل نقاشی به همراه برادرش حسن، به سوئیس رفت و در زمان جنگ جهانی دوم برگشت اما دومین بار برای یادگیری باستان شناسی و تاریخ سفر کرد و این بار با دست پر همراه گروه های باستان شناسی در برخی از محوطه های تاریخی مانند دیلمان و شوش به کاوش و نظارت و بازرسی پرداخت.
او جزو اولین باستان شناسان ایرانی بود که به همراه اساتید باستان شناسی در محوطه های تاریخی فعالیت می کرد.

مقدم از شاگردان استاد کمال الملک، باستان شناس و مؤسس دانشگاه هنرهای زیبا و استاد دانشگاه تهران بود که با همسر فرانسوی زبانش تصمیم گرفتند همه هم و غم خود را برای برپا کردن یک موزه از اشیای گرانبهایی که در حال از بین رفتن است بگذارند.

زوج باسواد عمارت مقدم از همان سالهای ابتدایی ازدواجشان تصمیم می گیرند که هیچ وقت بچه دار نشوند و به جای بچه داری، موزه داری کنند. آنها نگهداری از اشیای تاریخی موجود در خانه شان را فرزندان خود می پنداشتند که باید برای نسلهای بعد نگهداری شوند.
خانه ای که اکنون به عنوان موزه مقدم از آن یاد می شود از خانه های مجلل دوره قاجار و دارای بخش های اندرونی و بیرونی است اما در کنار تمام اجزای این عمارت مجلل، کاشی های زرین فام و گرانبهایی را می‌توان یافت که مقدم برای پاسداری از آنها، جایی مناسب را در دیوار برای آنها در نظر گرفته بود تا از آسیب در امان بمانند برخی از این کاشی ها در دنیا منحصر به فرد هستند.


اما کلکسیون پارچه استاد مقدم نیز جزو یکی از کلکسیون های پارچه در دنیاست این پارچه های قیمتی اکنون به صورت فریز شده در داخل مجموعه نگهداری می شود امکان بازدید عموم از آنها وجود ندارد جز یکی از پارچه ها که آن هم درون قاب شیشه ای نگهداری می شود.

در کنار تمام در و دیوارهای کاشی کاری شده و زیبای عمارت مقدم، اتاق کوچکی راه ورودی به زیرزمین خانه است که تمام در و دیوار آن با سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی و صدف و مرجان های زیبا نقش داده شده است.

مقدم در دفترچه خاطراتش نحوه بدست آوردن بسیاری از اشیای تاریخی موجود در این خانه را شرح داده و گفته که یا آنها را از دستفروش های بازار و یا از مالکانی که قصد تخریب خانه های تاریخی خود را با تمام ملحقاتش داشتند خریده است.

برخی دیگر از این اشیا درحال خروج از کشور بودند و یا در حراجی های کشورهای بیگانه دست به دست می شدند که مقدم با ثروت خانوادگی اش آنها را خریده و به ایران برگردانده است.
اما بسیاری دیگر از این اشیای تاریخی توسط سفرا و فرهنگیانی که مهمان مقدم بودند به این خانواده هدیه داده شده است مانند اشیایی که حدس زده می شود از بیت المقدس به او هدیه شده است.


اما در بین تمام این آثار برخی مانند سفال قرمز رنگ چشمه علی که متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد است، قدمت زیادی دارد که هیچ کس نمی داند چطور سر از این خانه در آورده است، به همین دلیل اداره کل موزه های دانشگاه تهران که اکنون مدیریت این موزه را بر عهده دارد می خواهد به بررسی مبدا این اشیا بپردازد.


مقدم در سال 1351 خانه پدری خود را با تمام آثار ارزشمندش وقف دانشگاه تهران کرد تا اینکه در سال 1366 دار فانی را وداع گفت.

پس از مرگش نیز همسرش در سال 69 تولیت موزه را در اختیار مستقیم دانشگاه تهران قرار داد و سرانجام پس از چند سال عملیات مرمت، در مرداد ماه سال 88 در این خانه به روی بازدیدکنندگان گشوده شد.
 
 







Thursday, November 8, 2012

سروی به بلندای تاريخ


سروی به بلندای تاريخ






٢٠شهريورماه برابر با سالروز ثبت سرو هرزويل

سروی به بلندای تاريخ

نگار پاكدل :


در دل روستای هرزویل در نزديكي منجیل، سروی از ديار كهن برجاي مانده است. سروي كه به شوند بلنداي خيره كننده‌اش و شمار سال‌هايي كه با تمام سختي‌ها زيسته و هنوز استوار مانده بسيار مورد توجه است. سرو کهنسال هرزویل، با بلنداي 600 متری از سطح دریا كه در 20 شهريور سال 1366 به شماره‌ي ١١٣ از سوی شورای عالی محیط‌زیست به‌ عنوان یک اثر طبیعی ملی ثبت شد.
بلنداي اين سرو 30 متر است و پهناي تنه‌ي آن ٤متر، آن‌چنان كه در روايات گوناگون آمده ديرينگي آن به هزار تا سه هزارسال مي‌رسد. ناصرخسرو قبادیانى نيز در سفرنامه‌ي خود از این درخت زیبا و کهنسال ياد كرده است.
در فرهنگ ايران باستان سرو نشان اهورا مزدا و زندگي پس از مرگ است. دکتر ابریشمی در مقاله‌ي سرو در فرهنگ ایرانی می‌نویسد: «در باور پیروان آیین مهر، سرو درختی است که ویژه‌‌ي خورشید و زایش مهر است. درختی که همیشه سبز است، از این روی سرو نماد مهر تابان و زندگی‌بخش و نشانه‌س نامیرایی و آزادگی و پایداری در برابر نیروهای مرگ‌آور بوده است.»
در چشمه‌هاي(:منابع) کهن ایرانی، به عمر دراز سرو، جاودانگی و آزادگی آن اشاره شده است. در ادبیات فارسی نيز سرو نماد آزادی و آزادگی به شمار آمده است.
«برهان قاطع» درباره‌ي شايستگي سرو آورده: «هر درختی را کمال و زوالی هست، چنان که گاهی پربرگ و تازه است و گاهی پژمرده و بی‌برگ، سرو را هیچ‌یک از اینها نیست. همه وقت سبز و تازه است.»
«فرهاد‌میرزا‌معتمدالدوله»‌ كه از درخت سرو تناوری، با دور تنه‌ي 25/4 ذرع، در نزدیک استخر سخن گفته در سال 1292ق، با ديدن سرو قريه‌ي هرزه‌ویل در نیم فرسنگی قریه‌ي منجیل می‌گوید: «سرو قریه‌ي فنا در شیراز از این بلندتر و بزرگتر است، ولی او پریشان و افشان است، مانند این شاداب و سبز نیست، و این شادابی از رطوبت هواست.»




Wednesday, November 7, 2012

عبد الحمید اشراق خاوری


عبد الحمید اشراق خاوری




عبد الحمید اشراق خاوری

در سال 1281 شمسی در مشهد از مادری فاضله متولد گردید، والدشان شخصی معمم بود و از شهرت زیادی در مشهد برخوردار بود. در سن 5 سالگی در تحت توجهات و تعلیمات مادر ابتدا نماز و دعای کمیل را فرا گرفت و بتدریج تمام زیارت ها را آموخت. ایشان در مدرسه فاضل خان نزد طلاب دانشمند بتکمیل مقدمات پرداخت و در ادبیات عرب از محضر میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری استفاده های شایان کرد و بیست مقامه از
مقامات حریری و قصاید و قطعات بسیاری از اجله فصحای عرب و اشعار بی شماری از اعزه بلغای عجم و خطب زیادی از کتاب نهج البلاغه را بخاطر سپرد و سوره های چندی از قرآن مجید را از بر کرد و کم کم از جهت معلومات و معارق صدرش منشرح و وجودش مانند چشمه زاینده گشت و از حیث محفوظات سینه اش بمنزله صندوقی از ذخایر کتب و دفاتر گردید و در باب حکمت و فلسفه از محضر شیخ محمد خراسانی و آقا رحیم که در فقه و اصول حائز اجتهاد گشته بودند، بهره ور شدند. ایشان پس از سفرهای زیاد به نقاط مختلف روز به روز شهرتی بی اندازه بدست آورد و جماعت کثیری برای استماع مواعظش در منازل و منابر حاضر می شدند -- در یزد اهالی از موعظه و بیانات عالمانه اش استفاده مینمودند... در مدت زمانی که در ملایر اقامت نمود بتدریج شهرتی بی اندازه بدست آورد و با کل طبقات از علما و اعیان و خوانین و کسبه و تجار معاشر گشت و ارادتش در تمام دلها جای گرفت کم کم در شورای بلدیه عضویت یافت و در مدرسه دولتی از جمله معلمین عالی رتبه گردید و آوازه دانائی و حسن تقریرش در همه جا پیچید و جماعت برای استماع مواعظش در منازل و مساجدی که منبر میرفت ازدحام مینمودند.

در این بین او با بهائیان آشنا می شود و اقدام به مطالعه کتب امری به قصد پی بردن به نکات ضعف بهائیان می کند. روزی در مکانی عمومی، شخصی بهائی مشغول تلاوت لوح سلطان با صدایی خوش و بلند بود، جناب اشراق خاوری احساس می کند برای شنیدن این قبیل کلمات تشنه است و پس از ملاقات با احبا مومن می شود و به تبلیغ، تعلیم، تدریس و تالیف می پردازد. صبح روز بعد از ایمان، که خبر آن در شهر ملایر منتشر شده بود، جناب اشراق خاوری اینطور حکایت میکنند: " صبح که از منزل خود، اتاقی داخل مسجد، بیرون آمدم دیدم مردم طور دیگر به من نگاه میکنند... مردمی که روزهای دیگر چون مرا میدیدند تعظیم می کردند و دست میبوسیدند امروز بهیچوجه اعتنائی نمی کنند، انتهی. ایشان در طول سالهای زندگی بعلت بهائی شدن بارها از منزل خویش طرد میگردد. جناب اشراق خاوری تقریبا سی سال از عمر هفتاد ساله خود را صرف تحقیق در آثار مبارکه و تالیف کتب نمود. در سال 1351 ه.ق در طهران به ملکوت ابهی صعود نمود. از آثار تالیف شده توسط ایشان می توان رساله تسبیح و تهلیل، مائده آسمانی در 9 جلد، اقداح الفلاح ، گنج شایگان، محاضرات در دو جلد، درج لئالی هدایت در سه جلد، کتاب گنجینه حدود و احکام، قاموس ایقان 

در چهار جلد، پیام ملکوت و... تعداد زیادی اثر دیگر را نام برد



 



بُته‌جـِقّه یکی از نقش‌های تزئینی ایرانی


بُته‌جـِقّه یکی از نقش‌های تزئینی ایرانی






بُته‌جـِقّه یکی از نقش‌های تزئینی ایرانی

بُته‌جـِقّه یکی از نقش‌های تزئینی ایرانی شبیه سروی خمیده که بیشتر در قالی بافی ، ترمه ، زردوزی ، شال بافی، پته دوزی، قالیبافی، کاشی کاری، مسگری، سفالگری و معماری به کار می رود.
گروهی از نشانه شناسان این نقش را نمادی از سرو یا درخت زندگی ( درخت همیشه سبزی که صفت آزادی وآزادگی را به آن نسبت داده اند) می دانند .درخت زندگی در میان دو حیوان یا دو پرنده به صورت رخ به رخ طرح شده است. علاوه بر حیوانات طب

یعی مثل اردک یا غزال اغلب این درخت در میان دو جانور افسانه ای و ترکیبی چون اسفنکس، گاو بالدار، شیردال قرار دارد که از درخت و میوه اش محافظت می‌کنند.
برای چیدن و برخورداری از میوه آن که رمز اکسیر وطول عمر است باید با این دو محافظ جنگید که در صورت پیروزی می‌توان نامیرا و جاویدان شد.
عده‌ای این نقش را سرو نشانه آزادگی ایرانیان می‌دادند که از سر فروتنی سر خود را خم نموده است. عده‌ای دیگر آن را به عنوان سرو می‌دانند که در دوران مزدکیان نشانه آزادگی آنان بوده و پس از شکست مزدک سر خود را از شرمساری به زیر انداخته است.
بته جقه سالیان سال بر بالای تاج پادشاهان ایران دیده می شد و خوشبختانه امروز هم در پارچه های ترمه و شال های زنانه و کراوات های مردانه دیده می شود و نمادی مردم پسند است. از انجا که درخت سرو همواره نشانه ی ایرانیان راست اندیش و راست و گفتار و راست کردار بود،این نشان بیانگر فروتنی و تواضع ایرانیان می باشد. درباره پیدایش این نماد آرتور پوپ در نسک «شاهکار های هنر ایران» اشاره میکند در زمان ساسانیان که مزدک برای آزادی گام بر میداشت و خود نیز مردی ازاده و پرستنده ی آزادی بود و سرانجام کشته شد پیروانش درخت سرو را که نماد آزادی و راستی و استقامت بود به نشان سوگواری به حالت خمیده نقش کردند که کم کم به نشان بته جقه امروزی در آمد.
گروهی بته را برگرفته از درخت گز، که از جهاتی شبیه به درخت سرو است و از درختان گرمسیری که هم در کویر و هم در کناره رودخانه‌ها رشد می‌کند می‌دانند. گروهی آنرا مظهر شعله آتش آتشکده‌های زرتشتی، گروهی تمثیل بادام یا گلابی و یا مشت بسته و عده ای آنرا به میوه درخت کاج، نخل، بادام و میوه صنوبر، زهدان مادر و برگ تشبیه کردند.
در آمریکا این نقش را "Persian pickles" به معنی "خیار شور ایرانی" می‌نامند. همچنین هم شکلی این نگاره با نماد چینی "یین و یانگ" و ژاپنی "یو و این" قابل بررسی است.



Tuesday, November 6, 2012

نخستين چاپخانه‌ی ايران


نخستين چاپخانه‌ی ايران






نخستين چاپخانه‌ی ايران

خانم «علمیه» در خاطراتش مي‌گويد : «زمان حمل، گاومیش‌های حامل دستگاه‌های چاپ از کوچه‌های تنگ و باریک محله‌ی منجم تبریز به اجبار دیوارهای تعداد زیادی از خانه‌های همسایه‌ها را فرو ریخته و خراب کردند که حاجی حاج آقا هزینه بازسازی دیوارهای فرو ریخته را نیز متحمل شدند.»

زین‌العابدین مطبعه چی
خانم علميه دختر «حاجی حاج آقاعلميه» است. «زین‌العابدین مطبعه‌چی» يعني همان حاجی «حاج آقا علمیه»، نود سال پس از پدر بزرگش، «میرزا زین‌العابدین تبریزی»، هنرمند آذربایجانی، ماشین چاپی را از اروپا خریداری کرده و از راه کشور مصر وارد بندر استانبول و از این بندر توسط چهل گاومیش به تبریز آورده بود .
«حاجی حاج آقا علمیه» همرا با دستگاه‌های چاپ سنگی خود هشت تن از متخصصین صنعت چاپ را نیز از کشور آلمان برای نصب و آموزش این دستگاه‌ها به تبریز آورد. این آلمانی‌های متخصص صنعت چاپ در خانه‌ی «حاجی حاج آقا» که ماشین‌های چاپ نیز در بخشی از این خانه ۲۲۰۰ متر مربعی دایر شده بود ساکن شدند.
«حسین امید» در کتاب «اولین‌ها» می‌نویسد: «در میان مطابع سنگی معروف تبریز می‌توان مطبعه سنگی علمیه (چاپ سنگی علمیه) را نام برد که در سال ۱۲۹۰ خورشيدي بنياد یافت و این مطبعه در چاپ کتاب‌هاي مختلف خدمت‌هاي فراوان و مهمی كرده ‌است.»
 
 
 
 
 
 



Sunday, November 4, 2012

محمد غفاری معروف به کمال الملک، نقاش بزرگ معاصر ایران


محمد غفاری معروف به کمال الملک، نقاش بزرگ معاصر ایران



 
 
محمد غفاری معروف به کمال الملک، نقاش بزرگ معاصر ایران

محمد غفاری معروف به کمال الملک، نقاش بزرگ معاصر ایران در سالهای نخست فرمانروایی ناصر الدین شاه قاجار در یک دودمان کهن، هنرمند و سرشناس کاشان چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی محمد غفاری در مکتب یا مکاتب زادگاهش، کاشان صورت گرفت. میرزا بزرگ پدر محمد غفاری که خود نیز مانند پدرانش دارای پیشه نقاشی بود بعد از فراغت یافتن فرزندش محمد از تحصیلات ابتدایی او را
با پسر دیگرش ابو تراب که سه سال بزرگتر از برادر خود بود به تهران فرستاد.
محمد و ابوتراب در مدت 3 سال اشتغال به تحصیل در دارالفنون در رشته نقاشی، موفقیتهای شایانی بدست آوردند. یک روز ناصر الدین شاه هنگام سرکشی به این مدرسه، تابلویی را که محمد غفاری از چهره شاهزاده «اعتضادالسلطنه» مدیر دارالفنون کشیده بود ، دید و شدیداً تحت تاثیر زیبایی تابلو و شباهت بسیار زیادش با چهره مدیر مدرسه قرار گرفت و در نتیجه از هویت نقاش تابلو جویا شد، او را معرفی کردند. ناصرالدین شاه او را فرا خواند و دستور داد تا یکی از تالار های کاخ گلستان را به عنوان نقاش خانه در اختیارش بگذارند و برایش مقرری و مواجب نیز تعیین کنند.
از آن زمان ستاره بخت این جوان با روالی استوار رو به اوج نهاد. ابتدا عنوان (خان) و پیشخدمت مخصوص به او داده شد اما مدتی بعد به مقام نقاش باشی ارتقاء یافت و کارهای او نیز هر روز بیش از پیش ستایش همگان را بر می انگیخت، تا آنجا که فرمانروای قاجار خود نیز شاگردی استاد را پذیرا شد و او را به لقب کمال الملک مفتخر ساخت و برای تکمیل اطلاعات و مهارت های پیشین خویش در کار نقاشی روزانه ساعاتی را نزد وی به شاگردی می پرداخت. تماس های روزانه و مداوم میان کمال الملک به عنوان استاد از یکسو و فرمانروای کشور به نام هنر آموز از سوی دیگر موجب شد تا رابطه پیش خدمتی و خداوندگاری جای خود را به رابه معلمی و شاگردی دهد و میان آن دو، نوعی دوستی و رفاقت پدید آید. در این مدت کمال الملک بیش از 170 تابلو کشید که مشهورترین آنها«تالار آیینه» است و نخستین تابلویی است که امضای نقاش را بر خود دارد.
سعادت و شادی کمال الملک با یافتن همسری دلخواه (خواهر مفتاح الملک) و گرم شدن محیط خانواده اش با تولد دختری زیبا، از چشمه های دیگر شادی و سعادت او بود اما از آن جا که « گنج و مار، گل و خار و غم و شادی به همند» حادثه مرگ برادر بیست و هشت ساله اش ابو تراب که دوست او نیز بود نقاش جوان را با رنج و اندوهی عمیق قرین ساخت.
پیشامد ناگوار دیگری که جهان را در نگاه کمال الملک سیاه کرد و زندگی را بر او تیره ساخت حادثه دزدیده شدن مقداری طلا و جواهر از تخت طاووس بود، رویداد مزبور از این حیث به نقاش باشی لطمه روحی وارد ساخت که تخت طاووس در تالار آیینه کاخ گلستان بود. این مطلب موجب گردید که کمال الملک مورد بدگمانی واقع شود و پس از احضار از سوی مسئول تحقیق، مدت چهار ساعت مورد بازجویی قرار گیرد، اگر چه سارق اصلی دستگیر و اعلام شد اما خاطره تلخ این حادثه برای همیشه در ضمیر نقاش بزرگ و پاکدامن باقی ماند.
پس از مرگ ناصر الدین شاه و در آغاز سلطنت مظفر الدین شاه کمال الملک با کسب اجازه از او برای ادامه تحصیلات در زمینه زبان فرانسه و مطالعه در امر نقاشی و همچنین دیدار از موزه ها راهی کشورهای اروپایی شد. او به مدت سه سال در ایتالیا وفرانسه و مدت کوتاهی هم در اتریش به سر برد، در این مدت از موزه های مهم شهر های رم، فلورانس و پاریس دیدن کرد و از روی شاهکارهای ( روبنس)،(تیسین) و بویژه (رامبراند) نزدیک به دوازده کپی ترسیم کرد. او در این سفر به دو هنرمند نابغه آن قاره یعنی (لئوناردو داوینچی) و ( وان راین رامبراند) ارادت ویژه پیدا کرد اما اگر مقرر می شد که یکی از آن دو را برگزینند، کفه هنرمند دوم سنگین تر بود.
ابراهیم حکیمی که در آن روزها در پاریس به تحصیل مشغول بود روزی در موزه (لوور) با نقاش باشی میهنش آشنا می شود و این برخورد تصادفی میان آنها دوستی و مهری به بار می آورد که ثمره اش بعدها به صورت حکم ریاست کمال الملک بر مدرسه معروف (صنایع مستظرفه) پدیدار می شود.
ورود کمال الملک در بازگشت از اروپا به تهران مصادف شد با انقلاب مشروطیت و او با انتشار مقالات و ترجمه هایی از آثار (ژان ژاک روسو) و سایر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، دین خود را به نهضت جدید ادا نمود.
با شروع سلسله پهلوی کمال الملک به یکی از روستاهای نیشابور می رود ( یا تبعید می شود) اما خود در جایی می نویسد: ( من گوشه ای از بیابان را اختیار کرده و به دو فنجان شیر قناعت کرده ام که بقیه عمر را بکوشم تا گذشته را فراموش کنم.

افراد بسیاری رنج راه را بر خود هموار می ساختند تا به دیدن این استاد بزرگ به روستای حسین آباد نیشابور بروند. محمدحسین شهریار شاعر بلند آوازه معاصر که با یارانش مدتی را میهمان کمال الملک بوده اند، از مهر فراوان استاد سخن ها گفته است. بسیاری از بزرگان، اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی و خارجی مانند خاورشناس اروپایی « هنری ماسه» (ایران شناس فرانسوی) همان راه خاکی حسین آباد نیشابور را با اشتیاق طی کرده اند. در بین دردها، رنج ها و صدمه هایی که در مدت زندگی طولانی کمال الملک بر او وارد آمد، هیچ یک به اندازه آسیب دیدن یکی از چشمه های او خاطرش را آزرده و خاطر یک ملت را مکدر نساخت. دردی همپای کر شدن نابغه بزرگ موسیقی (بتهون).
کمال الملک در سال 1319 خورشیدی بر اثر کهولت سن بیمار و بستری شد و سرانجام ساعت 2 بعدازظهر روز یکشنبه 27 مردادماه در سن 95 سالگی چشم از جهان فرو بست. پیکر او را در نیشابور و مجاور مزار عطار نیشابوری به خاک سپردند.
نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمایش قرار دارد
آثار کمال‌الملک از سال ۱۲۹۰خ تا زمانی که چشمش آسیب دید:
۱- مرد برهنه ۲- دورنمای دماوند ۳- دورنمای دیگری از دماوند ۴- آخوند رمال ۵- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین‌شاه ۶- تصویر مشهدی ناصر ۷- زن پای چراغ ۸- خانه سنگی ۹- خانه دهاتی ۱۰- دورنمای دیگری از باغ مهران ۱۱- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه) ۱۲- سن ماتیو ۱۳- کپیه تیسین ۱۴- رمال بغدادی ۱۵- تصویر عضدالملک ۱۶- دورنمای مغانک ۱۷- پیرمرد (ناتمام) ۱۸- مصری ۱۹- تصویر دیگر مصری ۲۰- فانتن لاتور ۲۱- کبک بی‌جان ۲۲- تصویر نیم‌تنه اتابک ۲۳- صورت جوانی کمال الملک ۲۴- رمال ۲۵- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم ۲۶- زرگر ۲۷- صورت کمال‌الملک با کلاه ۲۸- بن‌زور ۲۹- پرتیه ۳۰- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل ۳۱- تصویر زن(مداد) ۳۲- زری یراقی‌های جهود ۳۳- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک ۳۴- زنجیری ۳۵- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده) ۳۶- تصویر مرحوم ذکاء الملک ۳۷- تصویر رامبراند ۳۸- تصویر دیگری از کمال‌الملک ۳۹- دورنمای چراغ‌برها ۴۰- بازار مرغ فروش‌ها ۴۱- صورت سردار اسعد ۴۲- قالیچه صورت رامبراند ۴۳- قالیچه صورت کمال الملک ۴۴- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران ۴۵- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی ۴۶- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد ۴۷- کپیه رافائل ۴۸- کپیه تابلوی دیگری از تیسین ۴۹- کپیه ونوس ۵۰- تصویر مظفرالدین شاه ۵۱- تصویر احمد شاه ۵۲- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ) ۵۳- تصویر مولانا (آبرنگ) ۵۴- عرب خوابیده (آبرنگ) ۵۵- حوض صاحبقرانیه ۵۶- تکیه دولت ۵۷- دورنمای پس قلعه ۵۸- دورنمای زانوس ۵۹- تالار آیینه ۶۰- دورنمای لار ۶۱- صورت ناصرالملک ۶۲- تصویر پسر ناصرالملک ۶۳- تصویر مشیرالدوله ۶۴- تصویر وثوق‌الدوله ۶۵- تصویر ضیع‌الدوله ۶۶- پرنده الوان (آبرنگ) ۶۷- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه ۶۸- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام) ۶۹- قالیچه منظره خیابان شمیران ۷۰- زن ۷۱- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه) ۷۲- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه) ۷۳- نوازنده‌ها ۷۴- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار ۷۵- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ) ۷۶- بازار کربلا ۷۷- منظره آبشار دوقلو ۷۸- منظره حوض و فواره قصر گلستان ۷۹- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه) ۸۰- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد) ۸۱- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)
• ۱۲۲۶: تولد کمال الملک در تهران
• ۱۲۲۶: سفر به کاشان در شش ماهگی
• ۱۲۳۴: سفر به تهران برای تحصیل
• ۱۲۳۵: ورود به مدرسه دارالفنون
• ۱۲۴۲: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
• ۱۲۵۵: گرفتن لقب نقاش‌باشی
۱۲۵۸*: گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه
• ۱۲۶۲: ازدواج با زهرا خانم
• ۱۲۶۳: به دنیا آمدن دخترش نصرت
• ۱۲۶۷: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
• ۱۲۶۹: گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصرالدین شاه
• ۱۲۷۲: آغاز به آموختن زبان فرانسه
• ۱۲۷۳: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
• ۱۲۷۴: ورود به پاریس ۱۲۷۶: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
• ۱۲۷۷: چاپ زندگی‌نامه کمال‌الملک در روزنامه شرافت، شماره شصت
• ۱۲۷۷: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
• ۱۲۷۸: سفر به عراق، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
• ۱۲۸۰: بازگشت به ایران و تمارض مصلحتی به سکته
• ۱۲۸۵: مرگ مظفرالدین شاه و خوب شدن سکته استاد!
• ۱۲۸۷: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
• ۱۲۹۶: درگذشت پسرش حسینعلی خان
• ۱۲۹۷: درگذشت همسرش
• ۱۲۹۸: درگذشت مادرش حدود
• ۱۳۰۰: نابینا شدن یک چشمش
• ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶: درگیری کمال‌الملک با وزرای معارف دولت وقت
• ۱۳۰۶: استعفا و آغاز بازنشستگی و اقامت در حسین‌آباد نیشابور
• ۱۳۱۹: درگذشت کمال‌الملک در نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری